هفت تیر

سلام

این یک شعر است نه شعر ها : فکر نمی کردم لازم بشه بگم ....

و در ضمن ممنون می شم اگر به راحتی با جملاتی مثل این که " این تکه ها نمی توانند اپیزودهای یک شعر اپیزودیک باشند " از کنارش نگذرید . ( این رو از روی کامنت هایی که تا حالا خوندم می گم ) .اگر چه شاید این شعر با تمام شعرهای اپیزودیک من پیش از این فرق داشته باشد :

اینها توضیح اضافی شاید باشد ولی فکر می کنم برخی دوستان با یکسری پیشفرض به خوندن این شعر می ان .

.

.

.

 

" هفت تیر "

 

1.

کاش باد بودم

باااد :

     لباس تازه شسته ی دنیا

     که پهن می شدم روی بند موهایت

 

2.

در چشم های تو

انعکاس دنیایم من

مگر شربت است که هم می زنی ؟

هم می زنی مرا

طوری که ابرها و ماهی ها قاطی می شوند

هم می زنی

طوری که آب ها و آدم ها ...

 

3.

به دوستانم گفتم

مرا " باغ شاتوت " صدا بزنند

تا اشتباه بگیری ام

با

لب هات

 

4.

دو تا کفتر سفید

در سینه ات

سرشان را بیرون آورده اند از لانه

بگو این مرد آسمان است

اگر خواستند بپرند

 

5.

وقتی که می چینی

خوش به حال درخت

دستت گل ِ سر ِ زیبایی است

به مو هایش

 

6.

شلیک می شوم

مثل یک جاده ی بلند

به قدم هات

 

7.

فرقی نمی کند

این که کدام آغوش باز / می شود به تنهایی ات ...

                  ... شلیک !

 

                 این بار به دنیا که آمدم

                 وعده گاهی می شوم

                 فقط !

 

 

مرسی

از نگاه گرمتون

و

اما

بخش معرفی فیلم :

 

این بار می خوم از فیلمی حرف بزنم که من رو به وجد اورد.

یک فیلم به شدت ( با دو تا تشدید روی دال ! ) مدرن و هنرمندانه !

فیلمی درباره ی بزرگترین و پیچیده ترین فکرهای فلسفی انسان :

درباره ی آفرینش

درباره ی خدا

درباره ی دنیا

درباره ی انسان

درباره ی خوب بودن / بد بودن / بودن ...

درباره ی زندگی

درباره ی ...

      درخت زندگی ...

فیلم درخت زندگی ((The Tree Of Life (2011) رو ببینید از ترنس مالیک ، کارگردان مستقل آمریکایی !

این فیلم برنده ی جنجالی معتبرترین جشنواره فیلم جهان ( جشنواره ی کن ) امسال شد . فیلمی که یکی از شانس های امسال برای دریافت جایزه اسکار به حساب می اد.

 

 

 

 

 

و

.

.

.

 یک فیلم ایرانی که با تمام ضعف های کوچک و احیانا بزرگی که داشت دوستش داشتم :

" تنها دو بار زندگی می کنیم " از بهنام بهزادی

 

 

ادامه مطلب
:: کلمات کلیدی : هفت تیر، تنها دو بار زندگی می کنیم، درخت زندگی، ترنس مالیک

نوشته شده توسط علی رضا بهرامی در ۱۳٩٠/٧/۱۱ و ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ

نظرات ()


کنار برکه ی قوها / یادداشتی بر قوی سیاه

به نام خدا

کنار برکه ی قوها!

یادداشتی بر قوی سیاه (Black swan) ساخته دارن آرنوفسکی

 (Darren aronofsky)

علیرضا بهرامی

 

 

فیلم با یک fade in  سیاه شروع می شود . ( کما اینکه با یک 

   fadeoutسفید به پایان می رسد ) .

 در نور کم ما  با یک رقص رویایی مواجه می شویم . این قوی

سفید است که دارد می رقصد ! اصلا چه فرقی می کند :

نیناست! نینا ست که دارد می رقصد ،

                                    می نشیند ! مردی با هیبتی خاص

 وارد می شود . مرد ،همان جادوگر است ؟

جادوگر سیاه ، انگار می آید که به نینا پرواز یاد دهد  ؛

و می دهد ! و نینا را می بینیم که دارد پرواز می کند !

 

شاید بشود دنیایی که دارن آرنوفسکی تا دقایقی بعد در برابر ما

 قرار می دهد را در این چند لحظه ی ابتدایی دید !  آیا این

 صحنه ی نیمه تاریک ، ضمیر درونی نینا  ( هویت  ناشناخته

ی نینا ) را نشانمان نمی دهد ؟ آیا این صحنه ی نیمه تاریک

درون مرموز نینا نیست ؟

قوی سفید درونش ( نیمه ی سفید ) دارد می رقصد و تنها

اوست با کفش های صورتی اش ! ( که قرار است این رنگ ،

معصومیت و رو حیه ی دخترانه ی تک بعدی نینا را به ما یاد آور 

 کند )  . به تفاوت چهره ی نینا ( حس پنهان در چهره اش ) قبل

و بعد از ورود جادوگر دقت  کنید !

 نیمه ی خشن یا مردانه ی نینا در هیئت جادوگر ( دقت کنید

 قوی سفید متوجه حضور او نیست ) از گوشه ی تاریک ضمیر

نینا به سمت تکه ی روشنی که بُعد زنانه و معصوم نینا  در آن

 نشسته می آید . انگار می آید که  پرواز را نشان او بدهد ؛

 انگار بال هایش و توان پروازش را به قوی سفید می دهد ؛  و

می بینیم  قوی تکامل یافته را (: یک پرنده ی تمام عیار ، یا نه ! یک انسان کامل را ) که دارد به سمت روشنایی ! پرواز

 می کند !  ( آیا اغواگری برای یک زن : یک زن کامل ! مثل پرواز

 برای یک قو : قوی کامل ! نیست ! زنی که با تجربه ی اغواگری

 و ضمن حفظ بعد معصومانه اش ( یادمان نرود آخرین تصویری

 که ازنینا داریم حضور او در نقش قوی سفید است ! ) به تعادلی

 بین دو نیمه ی درونی اش می رسد )

در نمای بعدی ، نینا را می بینیم که سر بر بالش صورتی اش

 دارد ( بالش صورتی با نقش گلی سیاه بر آن ! ) از خواب بیدار

شده است اما چهره اش هنوز در تاریکی است . دری باز

 می شود و حدس می زنیم که مادرش باشد و از این جا ،  ما

نقش تعیین کننده ی مادررا در زندگی وابسته نینا می بینیم

بدون گزافه گویی در فیلمنامه  و اجرا و با یک بیان خوب ! در باز

می شود و نور می آید : نوری که از سمت مادر است : نوری بر

 زندگی نینا ! چهره ی نینا در نوری روشن می شود که انگار از

 مادر تابیده : به عبارتی دیگر در درون نینا شخصیتی وجود دارد

 که سوی مادرش ساخته شده ! این تسلط و حضور بختک وار

مادر را درجایی دیگر هم می بینیم . جایی که نینا جلوی آینه ی

 سه تکه دارد نرمش می کند و یک زن سیاه پوش (انگار که

سایه باشد) از پیش زمینه وجلوی دوربین رد می شود ! و این

 سایه ای است بر زندگی و شخصیت نینا ! و یا جایی که

 مشغول خود ارضایی است و می بیند که مادرش در اتاقش

 حضور دارد و ....

نینا بلند می شود طوری خستگی می گیرد که انگار واقعا از

 تجربه ی یک پرواز برمیگردد ! البته پروازی که فقط در سطح یک

رویا باقی می  ماند یادمان هست که نینا از این خواب با صفت

 احمقانه یاد می کند :

" دیشب یه خواب احمقانه دیدم ! "

پس او این پرواز را ( یا همان تکاپوی رسیدن به کمال را ) به

عنوان یک تجربه ی رویایی خوشایند باور می کند اما نه به

عنوان توانایی بالقوه ای که می تواند در حقیقت فعلیت یابد!

 black swan poster 12

 

دارن آرنوفسکی با المانهای مختلفی ما را در گیر می کند . یکی

 ازاین المانها آینه است . آینه ای که به زعم من مدام به ما عدم

وجود مرز مشخص بین مجاز و واقعیت را گوشزد می کند

 آدم هایی که در "آینه" می بینیم و در "واقعیت" باور می کنیم.

نینایی که نیمی در آینه دیده می شود و نیمی در واقعیت بازی

با واقعیت و خیال تقریبا یک ویژگی مکرر است در فیلم های

آرنوفسکی !

دیگر اینکه این آینه ها ، این تکثر آینه ها ، قرار است  شکنندگی

 شخصیت نینا را هم به ما یاد آور شوند !

ورود توما ( کارگردان باله ) را به یاد بیاوریم : از بالای سالن رقص

 به پایین میاید و ما پایین آمدن او ( انگار آمدنش به سمت

نینا ) را در آینه ای معوج می بینیم  ؛ انگار به زندگی نینا وارد

می شود ، اما شکل معوجی که دارد بیشتر به رویا می ماند ،

بیشتر به یک حضور خیالی . شاید این انسان هم از درون نینا به

 کمک او میاید و این در ذهن نینا می گذرد ! شاید ما در ذهن

نینا زندگی می کنیم !

المان دیگر زخم پشت نیناست : انگار قرار است نینا بال در آورد

 و کارگردان می خواهد توانایی بالقوه ی پرواز را در نینا به ما

یاد آوری کند . ضمن اینکه این زخم می تواند نوید بخش یک

پوست انداختن برای شخصیت کودک و تک بعدی نینا سایرز

باشد ! مادر ، نگران این زخم هاست ؛ مادر نگران است ، چرا

که یک رقصنده ی شکست خورده است و بلند پرواز ی های نینا

 را نداشته و ندارد . او رقصش را برای داشتن نینا رها کرده

نینایی که انگار کمال طلبی سرخورده ی درونی مادر است  که

جسمیت انسانی یافته و از او زاده شده است و قرار است کار

 نیمه تمام مادر را انجام دهد : به نقاش های نیمه تمام اتاق

 مادر توجه کنید ! و زمانی را به یاد بیاورید که نینا سایرز وارد

اتاق شده و عکسش گوشه ی آینه در کنار عکس های نیمه

 تمام مادر می افتد !  انگار این سکانس قرار است به ما یادآور

شود که نینا یک تابلوی نیمه کاره از مادر است ( بخشی از حس

 ها و ارزوهای سرخورده ی او ) که نمی خواهد نیمه کاره

بماند !شاید آرنوفسکی می خواهد بگوید کمال طلبی که یک

ویژگی فطری در انسان هاست با تداوم نسل ها تداوم و تکامل

 می یابد به عبارتی دیگر شاید ما و تکاپوهامان در طول  تلاش

 ها و تکاپوهای نیاکانمان است برای رسیدن به کمال و نه در

عرض آن ها !

 

المان دیگر حرکت بین رویا و حقیقت است طوری که  این دو بر

ما مشتبه می شوند ! این حرکت ، حتی در دکوپاژ آرنوفسکی

هم اتفاق می افتد . به jump cut هایی که می دهد دقت

کنید ! مثلا نینا دارد از اتاق خارج می شود دوربین اورا تعقیب می کند چند ثانیه بعد می بینیم که او در خیابان است و دارد به

 سمت سالن رقص می رود ! انگار در این میان شکستن زمان

اتفاق افتاده باشد ! و در میزانسن  ، این حرکت بین مجاز و

واقعیت ،  با قرار دادن المان هایی مثل آینه مورد تاکید بیشتری

قرار می گیرد

 

نینا دنبال اوج است اما نه به اوج رسیدنی که پس از آن افول در

  پی داشته باشد . ( به نوع نگاه او به پوسترهای حاوی عکس

beth  ستاره ی قبلی توجه کنید  ! و به یاد بیاورید صحنه ای را

 که نینا و " توما ( کارگردان نمایش باله) " در بیرون

بیمارستانی که بث در آن بستری شده کنار حوضی نشسته اند

 و درباره بث صحبت می کنند و فواره های حوض در پسزمینه ی

آن هاست ! گویی به فواره بودن پشت کرده اند به صعودی که

افول در پی داشته باشد و یا شاید این حضور فواره ها

می خواهداز یک سرنوشت محتوم با ما سخن بگوید ؟ ) و

اینگونه است که او مرگ را بر می گزیند گرچه جسم او پس از

اوج گرفتن بر زمین می  افتد ( اشاره به فرود ناگزیر : همانطور

 که در فواره است)  اما روح او ، مثل فواره عمل نمی کند اوج

می گیرد !

 Beth نمونه ی شکست خورده ای از کمال طلبی است او کمال

 را لمس نکرده ! فقط ادای کامل بودن را درآورده است !

میل به کمال در نینا حتی او را تا استفاده از اتاق ستاره ی قبلی

 و وسائل آرایش او می کشاند ( دقت داریم وسایل آرایشی قرار

است یاد آور بُعد اغواگری یک زن باشد که نینا می خواهد این

بُعد را از beth داشته با شد ) قضیه وقتی جدی تر  می شود

 که پای یک  رقیب به داستان باز می شود : "لیلی ! " . رقیبی

 که که بیش از حد در ذهن نینا بزرگ می شود ! لیلی بر خلاف

نینا بعد سیاهش بر سفیدی اش غلبه دارد ( دقت کنید به بال

های سیاه خالکوبی شده بر پشتش ) به این ترتیب می تواند

 راهنمای خوبی باشد برای پیدا کردن نیمه ی گمشده ی نینا !

 

شخصیت کارگردان نمایش باله : " توما" ، یکی دیگر از شخصیت

 های جالب فیلم است . او شخصیتی است که انسان را و

نمایش را و توانایی بالقوه ی رقصنده ها را می شناسد به

عبارتی اسکلت انسان ها را ... ! به دکوراسیون خانه اش توجه

 کنید و اسکلت واره هایی می بینید از پرنده ها ! او انگار خود ن

یاز به یک ستاره دارد به یک اغواگر جدید ! او البته دنبال اغواگر

صرف نیست همانطور که بث بود او دنبال یک آدم تک بعدی ن

یست . او دنبال زیبایی است با دو روی بی رحم و معصومش

 ( مثل زیبایی طبیعت ) او انگار رقصنده هایش را برای خود ،

 برای اغوای خود می خواهد ! او دوستدار زیبایی است .

آرزویش را بشنویم در مهمانی معرفی نینا ! وقتی شرابش را بالا

 می آورد و می گوید :

To our self,to Bath,to Nina, …. To beauty!

 و در این جا از گذر از bath به  nina  این زیبایی (beauty) است

 که اهمیت دارد !

او یک نابغه است ( آن طور که نینا می گوید ) او ظرفیت های

 ناشناخته ی نینا را کشف می کند و به او یاد آور می شود

همان طور که شاید این کار را در مورد بث کرده باشد !

به لباس ابتدایی اش توجه کنید یک لباس خاکستری متمایل به

سفید که که پیراهن سفیدی دور گردنش انداخته و ببینید به چه

 نتیجه ای در مورد شخصیت او می رسید !

او درباره ی قوی سفید صحبت می کند و این که شاهزاده اش

عاشق قوی اشتباهی ( خواهر دوقلوی بدجنسش ) می شود !

 به راستی شاهزاده ی نینا کیست : کارگردان باله یا خود نقش

 قوی ملکه ... که می ترسید هر دوی آن ها را لیلی تصاحب

 کند .

 

نینا آن قدر در رقصنده بودنش غرق شده که حتی هویتش با

رقصنده بودنش یکی شده است . لحظه ای را به یاد اوریم که

دوست پسر لیلی نام او را می پرسد و او پاسخ می دهد

 "I am dancer " . چرا که آرزوهایش را در غالب نقش هایی که

 در باله به عهده می گیرد برآورده می کند انگار ....

 

گذر نینا از شخصیت آرام به مهیا شدن برای پذیرفتن نقش قوی

سیاه با یک کلمه آغاز می شود : no!  و توانایی گفتن این کلمه

 به طور صریح به مادرش .، به عروسک هایش ، به رنگ صورتی

 دخترانه اش ! جدال بین خیر وشر درونی تا حدودی می تواند

یاد آور فیلم تحسین برانگیز fight club  ساخته ی دیوید فینچر

 هم باشد .

این گذار شخصیتی با کندن پوست دستش ، خاراندن زخم

 کمرش ( که به صورت نمادین می تواند یاد اور پوست انداختن

باشد) و  در جایی دیگر با شکسته شدن استخوان هایش که

خبر از  خرد شدن  پیشداشت های ما از شخصیت آرام نینا دارد

 تا کشتن و از بین بردن کامل ِ شخصیت قبلی اش  اتفاق

میافتد ...

اما

در پایان ، نینا با کشتن " هاراگیری " وار خود می خواهد به کدام

 رستگاری برسد  ؟

آیا قوی سیاه یک تراژدی است ؟

آیا fade out  سفید نشان از کمال و رستگاری دارد ؟

                  پس پرهای سیاهی که به تدریج  صفحه را

می پوشاند چه ؟

 

پاسخ به این پرسش ها هرچه باشد فرقی نمی کند قوی سیاه

 ( و نه قوی سفید و نه قوی خاکستری ! ) قرار نیست نسخه

ای برای ما بپیچد . قوی سیاه تجربه کمال است تجربه ی لمس

 کمال

و

بس !

 ---------------------

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است !

علیرضا بهرامی

 

 

 

 

 

ادامه مطلب
:: کلمات کلیدی : قوی سیاه، نقد، بررسی، آرنوفسکی

نوشته شده توسط علی رضا بهرامی در ۱۳٩٠/٧/۱ و ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ

نظرات ()



.:: Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by iliana ::.
.:: Design By :
wWw.Theme-Designer.Com ::.






امام حسین(ع) (٤)

هایکو (۳)

آزادی (۳)

شعر (۳)

دنیا (٢)

خـــــون (٢)

خدا (٢)

سیب (٢)

لورکا (٢)

حضرت زهرا (س) (۱)

ریواس (۱)

استتار (۱)

حضرت ابوالفضل(ع) (۱)

عبدالمالک ریگی (۱)

بررسی (۱)

درخت زندگی (۱)

جنایت و مکافات (۱)

مسری (۱)

اوهام (۱)

گلدن گلوب (۱)

دارن آرنوفسکی (۱)

هائیتی (۱)

ترنس مالیک (۱)

جدایی نادر از سیمین (۱)

سوار بر باد (۱)

قوی سیاه (۱)

آرنوفسکی (۱)

سانست بولوار (۱)

لطیف هلمت (۱)

غلامرضا بروسان (۱)

تنها دو بار زندگی می کنیم (۱)

drive(2011) (۱)

جنگ (۱)

صلـــــــح (۱)

کودکی (۱)

آدم برفی (۱)

باد (۱)

راه (۱)

پیانو (۱)

خیابان (۱)

تبعید (۱)

تعطیلات (۱)

سیل (۱)

هفت تیر (۱)

براتیگان (۱)

دود (۱)

انسان (۱)

اصغر فرهادی (۱)

آب (۱)

ماهی (۱)

دریا (۱)

درخت (۱)

ترازو (۱)

بوسه (۱)

سعدی (۱)

نوروز (۱)

افسانه (۱)

عشق (۱)

دلتنگی (۱)

نقد (۱)








قالب وبلاگ
استخاره
1 علی ر ضا بهرامی (داستان های من)
احمد شاملو
ابراهیم اکبری دیزگاه
سهراب سپهری
دکتر رضا براهنی
fallen
ابوالفضل پاشا
احمد پوری
ابوالفضل حسنی
احسان حقیقی
احسان خلیلی
آذر کتابی
آسپرین
اسحق احمدی
اسطبل
اعظم حقدوست
اعظم سعادتمند
آفاق شوهانی
اکبر ایل بیگی
اکرم حیدری
الهام سلطان پور
الهام نوبخت
الهه ملک محمدی
امان پویامک
امیر حسین حنایی
امیر معینی
امیرحامد ولیان - زهرا اسماعیل گل
امیرحسین آکار
امیرحسین آکار ( ما بیرون زمان ایستاده ایم )
امیرحسین ضیائیان مفید
امین مرادی
باران سپید
بانوی فلسفه
بهاره نوروزی
بهلول صلاح پور
بیگی
پاتوق بچه های بلوچ
پرنده سوری
جهانگیر دشتی زاده
جوجه کثیف
حافظ عظیمی
حامد پاسبان
حامد حاجی زاده
حامد ملیانی ( پسر خاله ی گلم )
حبیب محمد زاده
حسن اربابی
حسن خسروی وقار
حسین اعتصامی فرد
حسین گلچین
حمدا... لطفی
حمید رضا ظرافت
خدای خواب آلود
داریوش احمدی
داریوش معمار
داوود ملک زاده
دشتیاری مهد تمد ن
دکتر بهزاد خواجات
ر ه گ ذ ر
رضا بهادر
رضا وزلما بهادر
رها
رها(شعر و باران )
روح ا.. نور موسوی
رومینا عابدی
رومینا عابدی ( داستان )
رویا ابراهیم زاده
زبیده حسینی
زلما بهادر
زهرا بزرگزاده
زهرا خفاجی
زهرا راه گل
زهرا سادات ضرابی
زهرا سادات هاشمی
زهره سعادتمند
سارا صمد نژاد
سالار عبدی
سالم پور احمد
سامان بختیاری
سامیه ایزد پناه
ستاره پارسی
سجاد شاهد
سمانه محقق
سهیل شفیعی
سوما اخلاقی
سید حمید برقعی
سید رضا باب المراد
سید علی رضایی
سید محمد جواد شرافت
سید محمد رضا شرافت
سید محمد مهدی شفیعی
سید مهدی موسوی
سید مهدی هاشمی نژاد
سیده زبیده حسینی
سینا علی محمدی
شروین سبطی
شعر قم
شیما شاهسواران احمدی
صدرالدین انصاری زاده
صدیقه زارع
طنین
طیبه شنبه زاده
عاطفه حیدری
عبدالحسین انصاری
عبدالله فریدی
عزت بهمنی
علی اصغر شیری
علی صفری
علیرضا شکر ریز
غلامرضا کوکلا (انکیدو)
فاطمه اختصاری
فاطمه اسناد
فاطمه حسینی
فاطمه سادات ضرابی
فاطمه نوری
فاطمه هاجری
فاطیما ذاکری
فخرالدین احمدی سوادکوهی
فرشته مرادی
فرناز افشار
فرناز خان احمدی
فرید مرادی
فیروزه
کافه هنرمندان
کامران محمدی
کانون شاعران و نویسندگان ورامین
کبری مرادی
کروب رضایی
گفتگو
لی لا
لیلا حکمت نیا
م-افسون
محبوبه افشاری
محرم ِ محرّم
محسن برزگر
محسن کاویانی
محمد جواد الهی پور
محمد جواد ناطقی
محمد حسینی مقدم
محمد رجبی
محمد رضا بزرگزاده
محمد رفیعی
محمد زبیدات اصل
محمد سلطانی
محمد علی کعبی
محمد غفاری
محمد مهدی یار جانلی
محمد یزدانی جندقی
محمدرضا رفیعی
مرتضی غلام نژاد
مرتضی غلام نژاد
مرجان
مرضیه سیروسی
مریم محمدیان
مستان
مسعود میر قادری
مسعود میرزا باقری لنگرودی
مهتاب ( آدم اینجا تنهاست )
مهدی اشرفی
مهدی ایمانی فر
مهدی شکارچی
مهدی صادقی
مهدی کوه پیما
مهرانه جندقی
مهسا
مهسا کیان
مونس نصیری
می سم فروتن
میثم حمیدی
میرزاها
میرغلامعباس خدامیان
میلاد زنگنه
میوه ممنوع
ناتانائیل
نجمه بسطام خانی
نسرین مرادیان
نوستالژی
نیما حسینی نیا
هانیه مزاری
هفته به هفته
همایون احمدوند
همطا
هنگامه امجدیان
وبلاگ شاعران جوان قم
وبلاگ های ادبی
یاسر قنبرلو
شاعر متروکه
روح ا... طالب نیا
عذرا روحانی
حبیب پیام
مجتبی مقدم
مجتبا آقا بابایی
زهره عارفی
مژده خدامی پور
فاطمه گیلانی
فاطمه بیرانوند
سپیده (alone girl)
عماد بهاری
بهناز جعفری
باهر
چکامه ی فردا ( انجمن شاعران و نو یسندگان قلعه تل )
علی صادقی
چکامه ی فردا
حمیدرضا بهاری
زهرا رجایی
سایه ی سپید
\پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد (بهاران)
مهدی صادقی ( وغیره ... )
نیلوفر
غبار
مریم محمدی
علی پیروی
قالب پرشین بلاگ